تبليغاتX
.

.

یک مثقال حرف حسام
ناچارا دروغ میگویم پس هستم سه شنبه دهم شهریور 1388
1-گزینه سلامت روحی و جسمی ابطحی:ابطحی توبه کرده وآنچه در دادگاه اعتراف کرده همان حرف دل خود او بوده . یعنی به هیچ عنوان به خاطر این اعترافات زیر فشار نبوده(حامیان دولت-خبرگزاری فارسی-کیهان-رجانیوز و...)
نوشته شده توسط سید حسام الدین دولتخواه در ساعت 12:3 | موضوع :
[ ]

 

 

1-((صداي اواز همسرم محمدرضا در زندان شنيده شده است)).((لباس شخصي مسلحي كه مردم را تهديد به كشتن كرده بود توسط مردم سبز پوش هو شد))

 

 

 

2-چند وقت پيش به روستاي محل تولدم رفته بودم . همراهم كه اقوام من به حساب مي امد خاطره اي جالب براي من تعريف كرد. وي گفت:((پدرم يك مترسك را در زمين برنج كاري تعبيه كرده بود تا از اين طريق گنجشكها را از اطراف مزرعه دور كند.ولي بر خلاف انتظار يك روز مشاهده كرد گنجشكها سر ودست مترسك را فتح كرده اند و دارند اواز مي خوانند.پدرم با ديدن اين صحنه با عصبانيتي كه مزين شده بود به خنده اي تلخ به من گفت سريعا اون مترسك را از داخل زمين بردار تا بيشتر از اين مايه ابرو ريزي نشود.مترسكي كه قدرت ترساندن  نداشته باشد همان بهتر كه نباشد)).

 

 

3-شايد بتوان بر اساس اين خاطره-كه از طريق اميزش زمان حال و گذشته سياسي شده است – و ان دو خبر  گفت:((زنداني با اواز خود زندان را تسخير كرد)).

 

 

4-باري خبر رسيده است كه پرنده هاي سبز شكستن قدرت نمادين واسطوره اي مترسك را اواز كرده اند. همان قدرتي كه هر لحظه از تخيل مردم زير دست خود نيرو ميگيرد و فربه تر ميشود.((تخيل )) مردمي كه رابطه مستقيمي داشت با ((بالقوگي)) و راز الود ماندن زور حاكم.هر چه اين تخيل بيشتر باشد به اسرار اميز شدن حاكم مي افزايد.تا جايي كه منجر به ((ترس))ي شود كه صاحب تخيل را به انفعال كامل مي كشاند.همين ترس بود كه ((خيابان)) را از هر گونه كنش سياسي پاك كرده  وان را به مكان ((حمالي))تهيدستان بي كس و ((كارشناسان)) محافظه  كار و ((ماله كش)) تبديل كرده بود.مكان ((سر به زيري)) و مكان ((بي زباني)).زيرا در جايي كه ((ديگري بزرگ)) و اقا بالا سري هست كه به جاي تو حرف بزند و ميل بورزد چه نيازي به ((زبان)) تو هست.

 


نوشته شده توسط سید حسام الدین دولتخواه در ساعت 22:24 | موضوع :
[ ]
این روزها بازار جشن تولد چنان زیاد شده که ادم به فکر فرو میره که اگه نبود تقدیر این لحظه ها احیانا جمعیت جهان نصف اینی بود که حال میبینیم.چنان تعارفات شیرینی خوری در این روزها زیاده که فرصت سر خاروندن که چه فرصت نفس کشیدن را هم ندارم.لقمه ای از پس لقمه ای میاد به مبارک بادم.باری انچه که میخواستم بگم غیر از این بود و الا تا باشه ازین مناسبت ها.این مناسبت ها یه چیز را به من نشان داد وان این مساله بود که بعضی ادما خییییییلی پرتن.انچنان پرتند که گویی از اول در عدم به سر می بردن.اصلا به فکر خودشون نیستن.حتی به این مساله هم فکر نمیکنن که در زیر زربین دیگران هستن.یکی نیس بهشون بگه:بابا....یکم به خودت بیا ...هییی... با توام... کجاااایی ....

با با با با منی....

 

*اره که با توام...  چرا گوشات درازه... چرا ایطوری راه میری....پشت کلت چرا پخه.....چن سالته

سال....!!؟؟ سالامو هممه رو فروختم جاش سوال خریدم.

*که چی بشه اووقت؟

که.....ببب....که ..نیاز نباشه هیی هی اونا بشمارم... اخه میگن اگه بشماری تموم میشه

 *کی بدنیا اومدی؟

نمیدونم ....البته میدونم ها...ولی فقط روز وماه سالشو نمی دونم....

فقط میدونم که .... خیییییلی سر د بود... اخه هنوزم سردمه....

تنها چیزی که یادمه اینه که یه نظربند به دست چپم....نه نه نه دست راستم...ن اااا ه ....اصلا چه فرق داره که به دست راستت ببندن یا دست چپت...به خود خودم بسته بودن..

*تا چی بشه؟

تا خودم باشم دیگه.... تا شیطون گولم نزنه... تا انفلو انزای مرغی  نگیرم.

 

*مگه اون موقع انفلو انزای مرغی را شناخته بودن؟

نمیدونم... البت که شناخته بودن...اخه هر جا که مرغ باشه انفلو انزاش هم هست

یه چیز دیگه هم یادم اومد...

*چی؟

یادمه یه پیره زن بود که ادعای پیامبری میکرد به ما میگفت :

میدونید چرا ادم و حوا را از بهشت روندند؟ چون انفلو انزای مرغی داشتن...

ببخشید یه کم احساساتی شدم وکمی از مساله دور شدم. البته اونقدا هم دور نشدم.منظورم اینه که نمیخواستم اینگونه بگم.خلاصه از بس این چند روزه شیرینی های کافه فرانسه را خوردم که همدم زنبورا و مورچه ها شده ام.اره یکی از اون کسانی که اصلا تو باغ نیست شخص شخیص حضرت ایت الله العضمی خاقان بن خاقان ...حسام .. دولتخواه است.داره بیست وهفت سالم تموم میشه ولی حتی یه بار هم نشده به فکر روز تولدم باشم. شاید حق با من باشه چرا که من به شخصه به این  ادا و اطوارا... (از اونایی که شیرینی تولدشون  را خوردم معذرت می خام)... نه...ببخشید... به این عادتا بی علا قه ام.شاید هم به این خاطر باشه که روز تولد من دقیقا افتاده وسط امتحانات.البته برام مهم نیست چرا که من اصلا به اصل موضوع بی توجهم.حالا میخاد هر روزی باشه.

ولی با همه بی توجهی ها من می خوام روز و ماه و سال تولدم را به شما بگم.البته شاید برا هیچ کس مهم نباشه ولی میگم:

من غیره نظامی سید حسام الدین دولتخواه فرزن سید جمال الدین در تاریخ ۴/۱۱/۱۳۶۰ درشهر دهدشت به دنیا امدم.عاشق فوتبال بودم طوری که همیشه ارزو میکردم در بهترین تیمهای دنیا بازی کنم.خودم از بازیم رازی نبودم ولی دوستان به من میگفتن خیلی بازیکن خوش تکنیک وبا هوشی هستم.یه دفتر داشتم که از اول تا اخرش عکس رونالدو را چسپانده بودم.البته کوچکتر که بودم به مارکو فان باستن علا قه شدید داشتم. زمانی در رشته دندان سازی قبول شدم ولی نرفتم .سال بعدش پرستاری قبول شدم ولی این بار نیز نتوانستم بیشتر از یه ترم دوام بیاورم.استعفا دادم وخودم را برا شرکت در ازمون علوم انسانی اماده کردم.راستی اینو بگم که انصرافم از پرستاری همزمان شد با به گور سپردن همه ارزو های فوتبالیم.بعد اولش می خواستم جامعه شناسی بخونم ولی زد وتاریخ قبول شدم.حالا هم دارم تاریخ میخونم.البته هر وقت تونستم خود گمشده ام را در تاریخ پیدا کنم دست از خوندن تاریخ میکشم.....

.

.

خب شاید بگید این چه ادم پرتیه حالا که اومده یه لحظه ادم باشه چقد داره کج میزنه. نمیدونه که الان اذر ماهه وبهمن ماه نیست.؟چرا می خواد الان برا خودش جشن تولد بگیره؟

جواب من اینه که میدونم که الان اذره وبهمن نیست ولی نمیدونم کی بهمنه.  میترسم باز هم بهمن بیاد ومن فراموش کنم که یک سال تموم بزرگتر شدم.اخه نظر بند دوره کودکیم را گم کردم .میترسم باز هم شیطونی بشم ...میترسم باز هم انفلو انزای مرغی بگیرم...

می ترسم...

میترسم...

میترسم.


نوشته شده توسط سید حسام الدین دولتخواه در ساعت 21:58 | موضوع :
[ ]
هيچ كس ديگري را در مورد رفتن يا نرفتن به سيزده بدر مورد سوال قرار نمي دهد.يا لا اقل از اهداف ان نمي پرسد.چون بيشتر به يه عادت مي ماند ونه چيز ديگري.هيچ كس سيزده بدر بيرون نمي رود تا در ارديبهشت يا خرداد اينده حقوق  انساني ومدني وشهروندي خويش راطلب كند.بر اين عمل هيچ ارزش دمكراتيكي از نوع سياسي ان نمي توان مترتب كرد.با  غروب خورشيد درهمان روز خاطره ان نيز محو خواهد شد.وخلاصه اينكه سيزده بدر فاقد هرگونه مانيفست سياسي از طرف عاملان ان است.با اين توضيحات چه شباهت هايي ميتوان بين 16اذر وروز سيزده بدرپيدا كرد؟


نوشته شده توسط سید حسام الدین دولتخواه در ساعت 14:51 | موضوع :
[ ]
ما محصل بر كسي نگماشتيم... پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
ما زياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود انچه مي پنداشتيم

تا درخت دوستي كي بر دهد

حاليا رفتيم و تخمي كاشتيم

گفتگو ايين درويشي نبود

ورنه با تو ماجراها داشتيم

...


نوشته شده توسط سید حسام الدین دولتخواه در ساعت 22:47 | موضوع :
[ ]
مارکس در اندیشه وزبان برلین پنجشنبه هجدهم مهر 1387
((ذهن توانا >فعال> واقع نگر>وغیر احساساتی داشت>بی عدالتی را زود تشخیص میداد>خیالاتی نبود>واز وراجی وهیجانهای نفسانی روشنفکران همانقدر منزجر بود که از بلاهت وتفرعن بورژوازی.روشنفکران به نظرش بیشتر وقتها بی هدف  پرچانگی می کردند.از واقعیت ها دور می نمودند وصادق وریاکارشان به یکسان ازار دهنده بودند. بورژوازی در ان واحد هم هم فریبکار بود وهم خود فریب وحرص و طمع مال ومقام چشمش را به ویژگیهای اجتماعی مهم زمانه بسته بود)) توصیف بالا  بخشی از کتاب "مارکس:زندگی ومحیط" اثر "سر ایزایا برلین" است که در سال ۸۷ بوسیله نشر ماهی وبا ترجمه خوب وروان "رضا رضایی"وارد بازار کتاب شد.برلین این کتاب را در اواخر دهه۳۰ میلادی یعنی وقتی که تنها ۳۰ سال داشت نوشته است.زبان کتاب مثل بقیه اثار برلین روان وساده است .برلین در این کتاب نشان داده که از همان ابتدا نوعی ساده نویسی وساده گویی  را برای بیان ارای فلسفی خود انتخاب کرده است چیزی که تا اخر سالهای عمر به ان پایبند بود.بخش اول این کتاب به زندگی مارکس اختصاص دارد وبرلین سعی کرده ویژگیهای شخصیتی وروانشناختی مارکس را در بطن زندگی وی نشان دهد.سپس در فصول بعدی به ارای متقدمین تاثیر گذار بر اندیشه مارکس میپردازد.از جمله این متفکرین  هگل است که برلین در فصل دوم نوع نگاه کل گرایانه او را به تاریخ مورد برسی قرار میدهد.برلین بقیه کتاب را به ارای خود مارکس اختصاص داده  وسعی کرده نتایج نظری وعملی مثبت ومنفی دیگاه مارکس را نشان دهد.
نوشته شده توسط سید حسام الدین دولتخواه در ساعت 22:54 | موضوع :
[ ]
صبر کن ایران گلستان می شود پنجشنبه هجدهم مهر 1387
صبر کن ارام جانم صبر کن

                                        بعد از این{ ایران} گلستان می شود

                                        در دکانها نان فراوان می شود

                                        گوشتهای شیک ارزان می شود

                                        مشکلات از صبر اسان می شود

                                        صبر کن ارام جانم صبر کن

از برای نان گندم غم مخور

جان من از بهر مردم غم نخور

گر نداری(ارده قم) غم نخور

ور شرابت نیست خم خم غم نخور

صبر کن  ارام جانم صبر کن

                                                  لاله در گلشن شود خوش بو به صبر

                                                 ادم بد خو شود خوش بو به صبر

                                                اسفناج ما شود کو کو به صبر

                                               نان سنگک هم شود نیکو به صبر

                                                صبر کن ارام جانم صبر کن

 

 

شعر بالا را "سید اشرف الدین حسینی" مدیر روز نامه نسیم شمال در عصر مشروطیت سروده است.نکته جالب اینجاست که مردم ما بعد از صد سال هنوز هم در تهیه اقلام بالا با مشکل روبرو می شوند وعلاوه بر ان اقلام دیگری مانند مسکن ماشین و....نیز به ان  اضافه شده است.


نوشته شده توسط سید حسام الدین دولتخواه در ساعت 22:19 | موضوع :
[ ]
زنان پرده نشین ونخبگان جوشن پوش چهارشنبه دهم مهر 1387
"زنان پرده نشین ونخبگان جوشن پوش"عنوان کتابی است از "فاطمه مرنیسی"نویسنده مراکشی که در سال۸۰ توسط نشر نی به بازار کتاب عرضه شد ولی هرگز به چاپ دوم نرسید.نویسنده در این کتاب با رویکردی تاریخی که نوعی تحلیل "گفتمانی"را نیز به همراه دارد سعی کرده است نشان دهد که چگونه رویکرد "مرد سالارانه" در تاریخ اسلام در ارتباط با پدیده"قدرت"باعث به حاشیه رانده شدن زنان وتضییع حقوق انان شد.وی با پیش کشیدن برخی از احادیث معتبر از "صحاح سته" ونقد انها نشان میدهد که چگونه این احادیث جعلی باعث تثبیت رویکرد مرد سالارانه درعصر جدید شده است.


نوشته شده توسط سید حسام الدین دولتخواه در ساعت 17:24 | موضوع :
[ ]
ابوزید در ایران سه شنبه دوم مهر 1387
بعد از ترجمه ای که جناب اشکوری از نصر حامد ابوزید با عنوان "نقد گفتمان دینی معاصر" تقدیم پارسی خوانان علاقه مند به مباحث دینی کردند این بار  نوبت به اقای "محمد کریمی نیا" رسید تا دومین ترجمه از اثار این متفکر مصری تبار لیدن نشین را با عنوان"معنای متن{:پژوهشی در علوم قرانی} به بازار کتاب عرضه کند.این کتاب در تابستان امسال بوسیله انتشارات "طرح نو" چاپ شده است.با توجه به مباحثی که در سال گذشته توسط دکتر سروش ومجتهد شبستری در باب رابطه قران وپیامبر مطرح شده بود ترجمه این کتاب می تواندتنور این بحث ها را باز هم گرم نگه دارد.چند سال پیش که ابوزید ارا خود را بیان کرد با عکس العمل روحانیون مصری روبرو شد وقضیه تا انجا پیش رفت که فتوایی مبنی بر حرام بودن زن ابوزید بر او از طرف روحانیون مصری صادر شد.حالا باید منتظر ماند تا ببینیم ایا شما با خواندن این کتاب می توانید زن ابوزید را بر او حلال کنید یا اینکه شما هم مهر تایید می زنید بر فتوای روحانیون مصری....
نوشته شده توسط سید حسام الدین دولتخواه در ساعت 21:56 | موضوع :
[ ]
سالهاست که روزه ام؟؟؟!! چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد

عشق طرب و باده بوقت سحر افتاد

افطار بمی کرد برم پیر خرابات

گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

با باده وضو گیر که در مذهب رندان

در حضرت حق این عملت بارور افتاد

 

 


نوشته شده توسط سید حسام الدین دولتخواه در ساعت 16:23 | موضوع :
[ ]